تبليغاتX
قلب پرنده
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
قلب پرنده
ب ا ی

سلام به همگی

ببخشید که نبودم یکم بی حوصلگی ... شلوغی... مسافرت

بگذریم فقط اومدم بگم تا اطلاع ثانوی حال و حوصله نوشتن و ندارم

میدونم براتون فرقی نمیکنه بنویسم یا نه ولی خواستم بگم دیگه.

ایشالا همتون خوش باشین و شااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

خوشبخت باشین و شااااااااااااااادااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب

لینک نوشته
-- محسن 

شیطون!؟

پسرکوچکی بود که در برابر کارهایی که اون انجام میدادهمه با خنده بهش میگفتن شیطون. یه روز

پسر کوچک ما  تصميم گرفت به دنبا ل شیطان  برود و چون مي دانست راه درازي را در پيش دارد مقداري کلوچه و نوشيدني در کولی اش گذاشت و سفرش را آغاز کرد. هنوز راه درازي را نرفته بود که در پارک چشمش به پيرزني گوژ و چروکیده افتاد که روي صندلي نشسته بود و خيره به پرندگان نگاه مي کرد.
پسرک کنار پيرزن نشست و کولی اش را باز کرد. مي خواست چيزي بنوشد که متوجه گرسنگي پيرزن شد و کلوچه اي به او داد و پيرزن با حسي سرشار از قدرشناسي آن را گرفت و لبخندي نثار پسرک کرد. لبخندش آنقدر زيبا بود که پسرک خواست براي ديدن دوباره آن مقداري نوشيدني نيز به او بدهد. لبخندهاي پيرزن پسرک را غرق در لذت کرد.
آن دو تمام بعدازظهر را به خوردن و نوشيدن گذراندند بي آنکه کلمه اي بين آنها رد و بدل شود.
با تاريک شدن هوا پسرک تازه متوجه شد که چقدر خسته است و براي برگشتن به خانه از جا برخاست.اما هنوز چند قدمي پيش نرفته بود که با سرعت به سوي پيرزن بازگشت و او را در آغوش کشيد و بار ديگر نظاره گر لبخند پيرزن شد.
مادر پسرک که با ورود او اوج لذت را در چهره وي تشخيص داد .علت را جويا شد. پسرک نيز در پاسخ گفت :

"من امروز با شیطان  ناهار خوردم" و قبل از اينکه مادر چيزي بگويد اضافه کرد : " و لبخند او زيباترين لبخندي بود که تا به حال ديده ام"
پيرزن نيز سرشار از شادي وآرامش به خانه بازگشت و در پاسخ به پسرش که از حالات عجيب مادر شگفت زده شده بود گفت :
"امروز با شیطون در پارک کلوچه خوردم . او بسيار مهربا نتر و زیبا تر از آن است که انتظار داشتم..!!

لینک نوشته
-- محسن 

عشق عاشق

عشق

 کسیه که

یا چیزیه که

تو در کنارش

احساس راحتی بیشتری

نسبت به بقیه نقاط میکنی

تو عاشق خیلی چیزها و افراد میشی

ولی بهترین عشق اونیه که پیشش از همه راحت تری

{{امیدوارم اون هم پیش تو راحت باشه}}

 

 

عاشق

اگه سر یه خیابون شلوغ بودی و با عشقت قرار داشتی .بعد اون رو ته خیابون دیدی که همینطور که به سمت تو میومد با همه خوش و بش میکرد وو...وو..ووو

اگه وقتی پیشت رسید با همون علاقه اول بهش سلام کردی بهت تبریک میگم چون:

 تو واقعا عاشق اونی و نه زندانبان اون

((امیدوارم اونم با همون علاقه بهت سلام کنه))

 

لینک نوشته
-- محسن 

نامه

ژرالدين دخترم:

اينجا شب است٬ يک شب نوئل.در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......
رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .

اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است.برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين .در آن شبهایدور٬ بس

قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم .اين داستانی

شنيدنی است‌:

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .

ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .

گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .

و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .
من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
به روی صحنه رفت، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان .


بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد

 
لینک نوشته
-- محسن 

ماریا اسپالانتسو

 

 ماريا دختر يكی از شهیران‌ بارسلونی بود، مردی فرانسوی با همسری اسپانيائی.
زنی بود سخت‌ دلفريب‌ و هميشه‌ شاد..درست‌ روزی كه‌ بيست‌ سالگی‌اش‌ را تمام‌كرد به‌ همسری دريانوردی به نام‌ اسپالانتسو درآمد.او ديوانه ‌وار‌ ماريا را دوست‌ داشت‌‌

روزی ماریا از خانه بیرون زد و در جنگل راه‌ را گم‌ كردماريا درروشنائی‌ مهتاب‌ صد بار زيباتر جلوه ‌می‌كرد... موهای زيبای مشكين‌ ماريا دراثر سرعت‌ قدم‌ها برشانه‌اش افشان‌ شده ‌بود و دست‌‌هایش‌ ‌تا آرنج‌ برهنه ‌بود....ناگهان روحانی جوانی در برابر ماریا ظاهر شد ...روحانی‌ جوان‌ ناگهان‌ بی‌مقدمه‌ گفت: " به‌ خداوند سوگند كه‌ تو جادوگری! به‌ من‌ می‌گويند اوگوستين‌....ماريا اوگوستين‌ را می‌شناخت‌.کسی که به بسیاری پسران زیبا و زنان تا کنون اتهام زده بود

ماریا فرار کرد و روحانی به نزدروحانیون مذهبی رفت و ماجرا را شرح داد و گفت که در جنگل ماریا را در هیبت گربه ای سیاه دیده است  . روحانیون دین در پی اسپالانتسو فرستادند و او به نزد روحانیون رفت از عبادتگاهی با سردر بلند و كتيبه‌ی طويل‌مذهبی چهار هيكل‌ سياه‌ بيرون‌ آمدند

رییس روحانیون به‌ اسپالانتسو اعلام‌كرد كه‌: همسرت جادوگراست‌! اسپالانتسوی مبهوت‌ زيرلب‌ گفت‌:او جادوگر نيست‌ ... زن‌ من‌ است ‌!

ولی روحانیون باز تکرار کردند که اسپالانتسو همسرت‌ ابليس‌ است

‌حالا كجا برود و به‌ كی بگويد كه‌ ماريا، عشق بیگناهش جادوگر نيست‌؟ مگر كسی هم‌ پيدا می‌شود كه‌ حرف‌ و نظر روحانیون مذهبی را باور نداشته‌ باشد؟

اسپالانتسو به خانه رفت »»: ماريا، راهب‌ها خيال‌ دارند بسوزانندت.  اگر راستی راستی جادوگری: "بشو يك‌گربه‌ی سياه‌ و دررو جان‌ خودت‌ را نجات‌ بده‌"، اما اگر روح‌ پليدی درتو‌ نيست‌ تو را به‌دست‌ روحانیون نمی‌دهم‌ ... غل‌ به‌گردنت‌ می‌بندند و تا گناه‌ نكرده‌ را به‌گردن‌نگيری نمی‌گذارند بیارامی

اسپالانتسو ماریا را در قایقی مخفی کرد و به خانه برگشت ماریا در میان بهت به اتهامی که ناجوانمردانه به خاطر زیبایی به او زده بودند فکر میکردآن‌ شب‌ ماريا در قسمت‌ زيرين‌ قایق نشسته‌ بود و از وحشت‌ و سرما می‌لرزيد و به‌ صدای امواج‌ گوش‌ می‌داد و یاد پسران و زنانی که قبلا به انها اتهام زده بودند بود.

روحانیون شهر اعلامیه ای را پخش کردند که در آن اعلام شده بود :

هركه‌ محل‌ ساحره‌ای را كه‌ می گويد اسمش‌ ماريا اسپالانتسو است‌، نشان‌ دهد، يا او را زنده‌ يا مرده‌ به‌هيأت‌ قضات‌ تحويل دهد پاداش‌ دريافت‌ خواهد نمود و پاداش آن بخشش گناهان او و  ورود به بهشت است .

اسپالانتسو با دیدن اعلامیه گناهان طول عمرش در جلوی چشمانش آمد و وسوسه بهشت!

.ماریا عشقش بود، او ماريا را دوست‌ داشت‌ و میدانست دختر دلربای بارسلون، در تنهایی ،تنها با عشق همسرش روزها را سپری میکند .‌ او حرف روحانی را به ذهن می آورد که به او گفته بود فقط درصورتی معاصی‌اش‌ بخشيده‌ خواهدشد كه‌ به‌ كفاره‌ی آن‌ها كاری سختانجام دهد‌

در یک غروب شوم اسپالانتسو مثل هر روز برای ماریا در قایق غذا آورد  ، ولی آن روز با آن غذا ماریا را مسموم‌ كرد تا معصيت‌ هائی كه‌ در زندگی مرتكب‌ شده ‌بود آمرزيده ‌شود

او بدن انسانی را برای آمرزش گناهان به دست روحانیون سپرد

و روحانیون جسد انسانی را برای آمرزش خدایشان سوزاندند

 
لینک نوشته
-- محسن 

....

تو به من خندیدی -----ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه -------------سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید --------غضب آلودبه من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی و هنوز ----------سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان ----می دهد ازارم ------ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا --------------------« خانه ی کوچک ما سیب نداشت »

 
لینک نوشته
-- محسن 

تا زنده ایم

میتوان رشته این چنگ گسست  .....می توان کاسه آن تارشکست

می توان فرمان داد :::: های آی طبل گران! زین پس خاموش بمان

به چکاوک اما ......................................نتوان گفت : مخوان!

 

 
لینک نوشته
-- محسن 

اعلامیه حقوق بشر

مادهء ١

تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه ای برادرانه رفتار كنند.
مادهء ٢

هر كس می‌تواند بی هيچ گونه تمايزی، به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده ء سياسی يا هر عقيده ء ديگر، و همچنين منشا ملی يا اجتماعی، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همهء آزادی‌های ذكرشده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد.

مادهء ٣

هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.
مادهء ٤

هيچ كس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت. بردگی و دادوستد بردگان به هر شكلی كه باشد، ممنوع است.
مادهء ٥

هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد.
مادهء ٦

هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
مادهء ٧

همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناقض اعلا ميهء حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.
مادهء ٨

در برابر اعمالی كه به حقوق اساسی فرد تجاوز كنند ـ حقوقی كه قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه‌ء موثر به دادگاه‌های ملی صالح را دارد.
مادهء ٩

هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.
مادهء ١٠

هر شخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی در باره‌ ء حقوق و الزامات وی، يا هر اتهام جزايی كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد.
مادهء ١١

١- هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب می‌شود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمين‌های لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
٢- هيچ كس برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی كه در موقع ارتكاب آن، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی‌شده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی كه در موقع ارتكاب جرم به آن تعلق می‌گرفت، دربارهء كسی اعمال نخواهد شد.

مادهء ١٢

نبايد در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت گاه يا مكاتبات هيچ كس مداخله‌های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت كسی حمله شود. در برابر چنين مداخله‌ها و حمله‌هايی، برخورداری از حمايت قانون، حق هر شخصی است.
مادهء ١٣

١- هر شخصی حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت وآمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند.
٢- هر شخصی حق دارد هر كشوری ، از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشورخويش بازگردد.

مادهء ١٤

١- در برابر شكنجه، تعقيب و آزار، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در كشورهای ديگر را دارد.
٢- در موردی كه تعقيب واقعا در اثر جرم عمومی و غيرسياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف‌ها و اصول ملل متحد باشد، نمی‌توان به اين حق استناد كرد.

مادهء ١٥

١- هر فردی حق دارد كه تابعيتی داشته باشد.
٢- هيچ كس رانبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.

مادهء ١٦

١- هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
٢- ازدواج حتما بايد با رضايت كامل و آزادانهء زن و مرد صورت گيرد.
٣- خانواده ركن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

مادهء ١٧

١- هر شخصی به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالكيت دارد.
٢- هيچ كس را نبايد خودسرانه از حق مالكيت محروم كرد.

مادهء ١٨

هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش دينی، عبادت‌ها و اجرای آيين‌ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی، به طور خصوصی يا عمومی است.
مادهء ١٩

هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق، مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار، به تمام وسايل ممكن، و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.
مادهء ٢٠

١- هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره مند گردد.
٢- هيچ كس را نبايد به شركت در هيچ اجتماعی مجبور كرد.

مادهء ٢١

١- هر شخصی حق دارد كه در اداره‌ء امور عمومی كشور خود، مستقيما يا به وساطت نمايندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.
٢- هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی كشور خود دست يابد. <
BR<٣- اراده‌ء مردم، اساس قدرت حكومت است. اين اراده در انتخاباتی سالم ابراز طور ادواری صورت می‌پذيرد. انتخابات بايد عمومی، رعايت مساوات و با مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود كه آزادی رأی را تامين كند. < font>
مادهء ٢٢

هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانهء شخصيت خودرا، با توجه به تشكيلا ت و منابع هر كشور، به دست آورد.
مادهء ٢٣

١- هر شخصی حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه برگزيند، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای كار خواستار باشد و در برابر بیكاری حمايت شود.
٢- همه حق دارند كه بی هيچ تبعيضی، در مقابل كار مساوی، مزد مساوی بگيرند.
٣- هركسی كه كار می‌كند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد كه زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و كرامت انسانی تامين كند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی كامل شود.
٤- هر شخصی حق دارد كه برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد و يا به اتحاديه‌های موجود بپيوندد.

مادهء ٢٤

هر شخی حق استراحت، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصی‌ها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
مادهء ٢٥

١- هر شخصی حق دارد كه از سطح زندگی مناسب برای تامين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، به ويژه از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مراقبت‌های پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود. همچنين حق دارد كه در مواقع بیكاری، بيماری، نقص عضو، بيوگی، پيری يا در تمام موارد ديگری كه به عللی مستقل از ارادهء خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامين اجتماعی بهره مند گردد.
٢- مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همهء كودكان، اعم از آن كه در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند كه از حمايت اجتماعی يكسان بهره مند گردند.

مادهء ٢٦

١- هر شخصی حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش، و دست كم آموزش ابتدايی و پايه، بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است. آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی كامل برای همه امكان پذير باشد تا هركس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
٢- هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايی همه جانبهء شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی‌های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت‌ها و تمام گروه‌های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت‌های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
٣- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، برديگران حق تقدم دارند.

مادهء ٢٧

١- هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
٢- هركس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.

مادهء ٢٨

هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه‌ء اجتماعی و بين المللی باشد كه حقوق و آزادی‌های ذكرشده در اين اعلاميه را، به تمامی تأمين و عملی سازد.
مادهء ٢٩

١- هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی برعهده دارد كه رشد آزادانه و همه جانبهء او را ممكن می‌سازد.
٢- هركس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی‌های خود فقط تابع محدوديت‌هايی قانونی است كه صرفا برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی‌های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه‌ء اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموكراتيك وضع شده اند.
٣- اين حقوق و آزادی‌ها در هيچ موردی نبايد بر خلاف هدف‌ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.

مادهء ٣٠

هيچيك از مقررات اعلاميه‌ء حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.

 

بصورت خلاصه:

.تمامی افراد آزاد و برابرند   2.نفی هرگونه تبعیض   3. حق زندگی و آزادی شخصی    4.ممنوعیت بردگی   5.نفی شکنجه 6. رسمیت  داشتن شخصیت حقوقی    7.حمایت قانون از همه    8.حق مراجعه به دادگاههای ملی

9.منع دستگیری خودسرانه    10.وجود دادگاه مستقل     11.مجازات عادلانه   12.ممنوعیت مداخله در زندگی خصوصی افراد    13.آزادی رفت و آمد     14.حق درخواست پناهندگی    15.حق انتخاب تابعیت    16.حق تشکیل خانواده و برابر بودن حق زن و مرد    17.حق مالکیت    18.حق آزادی اندیشه و د ین   

19.حق آزادی بیان        20.حق شرکت در تظاهرات        21.حق اشتغا ل     22.حق امنیت اجتماعی  

23.حق کار و سندیکا و مزد کافی      24.حق استراحت      25.حق تامین اجتماعی     26.حق آموزش و پرورش

27.شرکت و استفاده از فرهنگ    28."حق درخواست نظمی که در این اعلامیه گفته شده"     
29."حق اد ای وظیفه در برابر جامعه دمکراتیک و نه جامعه ای مستبد  "  30." هیچ دولت و گروهی حق ندارد برای از بین بردن حقوق ذکر شده بالا فعالیتی انجام داده یا دست به عملی زده و یا تفسیر نا درست از بندها کند."

 

 

 

لینک نوشته
-- محسن 

درباره من

سلام.

امروز میخوام از خودم یکم براتون بنویسم .

من در تاریخ دهم خرداد هزار و سیصد و شصت و سه در ساعت ده و پنج دقیقه صبح به دنیا اومدم .

اسمم رو محسن گذاشتند که معنیش یعنی نیکوکار ..!!...

دیپلمم رو خیلی راحت ولی به زور گرفتم . چون از یه جهت درسم خوب بود ولی از جهتی از درس خوندن بدم میاد......

توی 6 ماه اخیر که دوباره میام نت این چهارمین وبمه . سه تای دیگه یکیش رو یکی از رفقای  نتی ! پاک کرد . دو تای دیگه هم فیلتر شد وبلاگفا مسدودش کرد...

سعی میکنم احساسات متغیر انسانیم رو روی مدار خوبی کنترل کنم . بعضی وقتها هم یادم رفته که حاصلش هم بعضی وقتها شده دردسر...

فوتبال رو دوست دارم واستادیوم روهم دوست دارم ..یه روز بخاطر هیجان .یه روز بره روکم کنی . یه روز بره تفریح . متغیره دیگه....با اینکه استقلال ام ولی بعضی مواقع بازیهای پرسپولیسم میرم . از صنعت آبادان هم خوشم میاد ..برزیلته ...تیمهای اروپایی رو هم دوست دارم ولی طرفدار تیم خاصی نیستم بیشتر طرفدار بازیکنهای خاصی هستم مثل: کریس رونالدو ژرارد مسی تورز کاکا نستا ترزگه شوچنکو (همه خوشگلا)

بازیکنهایی که بدم میاد: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اهل سفرم چون سفر رو دوست دارم و................................

آهنگ خوب رو گوش میدم و خواننده خاصی رو طرفداری نمیکنم.

بعضی مواقع قلیون میکشم و خیلی کم یه سیگار دود کنم .بعضی مواقع هم مینوشم از نوع سگی .

 تا مدتهایی پیش خیلی عاشق میشدم همه جوره و از هر نوع ! ولی الآن خیلی وقته عاشق نشدم و فقط تا مرحله  دوست داشتن جلو میرم

فوت بابام تو9 سالگیم و فوت چند تا از رفقا تو همین چند ساله جز اتفاقات غیر جالب زندگیم بوده

یه ذره شکمو ام . یکمم تنبل.

مرامم اعلامیه جهانی حقوق بشره ....و از استبداد در هر شکل و رده بدم میاد .

از خیلی از آدمها بدم میاد و اصلا حال نمیکنم حتی ریختشون رو ببینم .

لینک نوشته
-- محسن 

من همیشه گفتم

من میگم بهم نگاه کن............تو میگی جونتو فدا کن

من میگم چشات قشنگه.............تو میگی دنیات بی رنگه

میگم دل برات اسیره............. میگی پیش یکی گیره

من میگم چشماتو وا کن..........تو میگی من و رها کن

من میگم قلبمو نشکن.............تو میگی شکسته ام من !!

من میگم دلم رو بردی.............. میگی به کسی سپردی

من میگم دلم شکسته است......تو میگی خوب میشه خسته است

من میگم میمونم همیشه........تو میگی ببین نمیشه

من میگم تنهام نذاری..........تو میگی  میلی نداری

من میگم بدون تو سخته......تو میگی این کار بخته

من میگم هستم به همرات.......تو میگی خوب نیست حرفات

من میگم دوست دارم حتی وقتی با دیگرانی ....تو میگی ..؟..

لینک نوشته
-- محسن 

مدیتیشن

مدیتیشن خاکی

به ما انسانها خیلی نزدیکه  

اون همدرد غربتهای این دنیا با ما ست

اهل آزار و اذیت نیست ولی تا  دلتون بخواد تهمت خورده

دشمنان  قسم خورده ای داره  که هر گند کاری میکنن  می اندازن گردنه اون

به اسمش خیلی کارها میشه و خیلی وصله ها بهش زده میشه ولی فقط کافی خودتون تعداد مصائب

وارده به دنیا ازطرف اونو{ اگه باشه که نیست}با بقیه  مصائب مقایسه کنین تا ببینین چقدراین تسلی مهربونه

تسلی ها در کنار هم  به شیوه خاکی صلح دارن ولی امان از آن واحدها و جنگ آنها با همدیگه

مثل بقیه اونم نمیتونه کامل خودشوثابت کنه کنه ولی خودشو به آیینی نمیچسبونه

با دوستاش کاملا رفیقه  با" دشمنای وجودش"  کاری نداره

رفتارت نشاندهنده اوست نه هیاهوت

به ما انسانها خیلی نزدیکه

مدیتیشن خاکی

لینک نوشته
-- محسن 

بهار

هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید----------پرستو به بازگشت زد نغمه امید

به جوش آمده‌است خون درون رگ گیاه-----بهار خجسته باز، خرامان رسد ز راه

 

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا----به مردان تیز خشم که پیکار می‌کنند

به آنان که با قلم، تباهی دهر را--------------به چشم جهانیان، پدیدار می‌کنند

 

بهاران خجسته‌ باد، بهاران خجسته باد

 

و این بند بندگی و این بار فقر و جهل-----به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست

 

نگون و گسسته باد... بهاران خجسته باد.....

 

 

لینک نوشته
-- محسن 

×0+0--

این با اون تو اتاق خالی . برق عشق تو چشمهای این میدرخشید.

 آن آمد. برق عشق از چشمهای اون میدرخشید .

این چشمهاشو رو هم گذاشت تا بوسه اون و آن رو نبینه !!

----------------------------------------------

ولی اینبار متوجه لمس لبهاش از سوی اون و آن شد

 

 

لینک نوشته
-- محسن 

×+

ایول فردا ساعت 9 کانال mbc2 عجب فیلمی میده حتما یادم باشه ببینم.

فردا ساعت 8:59   همه مهمانان و میزبانان با هم ::

آقا محسن لطف میکنی بزنی کانال 2            حتما خوب شد یادم انداختی یه فیلم توپ داره

::نه منظورمون کانال 2 داخله آخه میخواد سریال یانگوم رو بده !!!!!!!!!

---------------------------------------------------------------------

فیلم »پسر بوکسور زیبایی٬ که احساسات لطیفی داره و این موضوع رو مخفی کرده...

در نهایت در فینال مسابقات با آرایش به روی رینگ میاد .

لینک نوشته
-- محسن 

×-

خانوم میشه مزاحم من نشید  !                                     من که مزاحمت نیستم

مگه شما خودت برادر نداری؟!                                    بیا دیگه کم عشوه بیا

دستم رو ول کن ، من پا نمیدم !!            جون چه پسری!!شماره رو بگیر دیگه

.......بااااااااشه !!

-----------------------------------------------------------------

میشه شمارتو بدی داشته باشم؟      حتما، بفرمایید    ؟؟؟؟؟؟۰۹۳۵۲ 

ها ها ها ها ها ها  !!                   چی شدش؟

ایرانسله ها ها ها                       مگه شمارمو نمیخواستی؟!

لینک نوشته
-- محسن 

-+-+

سلام بابا !!

حالا از پونزده سال هم گذشت که تنهام گذاشتی .

شاید اگه بودی تواین سالهامثل مامان منو اذیت میکردی یا با هم قهر میکردیم

ولی میدونم بی تو بعضی جاها خیلی کم آوردم

------------------------------------------------------------------

سلام ابی جان                                        سلام پسرم

ابی میشه بپرسم حنا خانوم چه مدلیه ؟         یعنی چی؟

یعنی اینکه موهاش مشکیه یا بوره – بوتش چیه –  کجای شهره –اصلا تو رو دوست داره ؟؟!!

لینک نوشته
-- محسن 

؟!

آقا پسر چرا اینجوری منو نگاه میکنی                     داداشی من دوست دارم

خوب منم دوست دارم ولی اینجوری نگات نمیکنم       آخه من اینجوری دوست دارم

یعنی شما هم...               

---------------------------------------------------------------

اول »» انسانیم

بعد »» دختر باز- پسر باز – همجنسباز-- خانوم باز........

یا برعکس ؟

 

لینک نوشته
-- محسن 

++

میبینیش این همون چیزیه که تو رویای منه          اتاق رو میگی یا کلبه رو میگی یا آدماشون رو ؟

هر سه تاش !!!!

----------------------------------------------------------

جامعه درست »سیستم درست»زندگی درست»ذهن درست ......

 

<